نیما
تماس با من
پروفايل من
نويسنده (هاي) وبلاگ نیما
آرشيو وبلاگ
      کوهنوردی... نشاط زندگی (مسیرهای کوهنوردی و گردشگری تهران (و ایران))
هرمان بول؛ اولین فاتح نانگاپاربات نويسنده: نیما - جمعه ٢۸ خرداد ۱۳٩٥

معرفی کوهنوردان بزرگ دنیا

هرمان بول؛ اولین فاتح نانگاپاربات

هرمان بول، کوهنورد مشهور اتریشی و یکی از بهترین کوهنوردان تمام دوران، اولین انسانی بود که پا بر روی نانگاپاربات نهاد. نانگاپاربات یا کوهستان قاتل یکی از سخت ترین و خطرناک ترین کوه های دنیاست. قبل از بول 31 نفر در راه صعود به نانگاپاربات جان خود را از دست داده بودند. بول هم چنین اولین کسی بود که قله برودپیک را صعود کرد.

هرمان بول، برودپیک:


 

اولین صعود به نانگا پاربات:

هرمان بول اتریشی  (Hermann Buhl - 1924 – 1957) در سوم جولای سال 1953 از سمت شمال از طریق یخچال راخیوت و یال شرقی اولین صعود نانگا پاربات (8126 متر) نهمین قله مرتفع جهان را انجام داد. تا قبل از این، 31 نفر بر روی این کوه جان داده بودند. بول 29 ساله، عضوی از اکسپدیشن بزرگ آلمانی- اتریشی به سرپرستی دکتر "کارل هرلیگ کوفر" بود که بر اثر بی نظمی دچار مشکل شد. با رسیدن به کمپ اصلی سرپرستی به "پیتر آخن برنر" انتقال یافت. شرپاها از نپال نرسیدند و کمبود جدی در باربران ارتفاع بالا دیده می شد که با برپا نشدن کمپ های بالاتر تلاش ها را شدیدا محدود کرد. هوای نامساهد، کوه گرفتگی و اعتصاب های باربران باعث شد تا بسیاری از اعضا ( از جمله کونو رینر همنورد همیشگی بول) شکست را پذیرفته و به کمپ اصلی فرود آیند.

وقتی چهار کوه نورد: اوتو کمپتر، والتر فرائو برگر، هانس ارتل و هرمان بول آخرین حمله را از کمپ  3 (حدود 6135 متر) به سمت قله با تعداد اندکی باربر ارتفاع بالا مجرب انجام دادند، دستورات مداومی از کمپ اصلی به آنان داده می شد تا تلاش شان را پایان دهند و فورا فرود آیند، اما آنها قاطعانه آن را رد کردند. تنها کمپتر و بول به بالاتر از کمپ 4 (حدود 6700 متر) ادامه دادند چون کمپ 5 (حدود 6870 متر) هرگز به طور مناسبی دایر نشده و تنها چادری کوچک  در آنجا بر پا شده بود. در روز حمله به قله، بول زودتر از کمپتر حرکت کرد چون او در ساعت مقرر شده 02:30 صبح بیدار نشد. کمپتر در نهایت یک ساعت بعد حرکت کرد اما به او نرسید و به عقب برگشت و کار صعود انفرادی به قله را به بول واگذار کرد. بول در ساعت 7.30 دقیقه عصر لحظاتی قبل از غروب آفتاب پس از 17 ساعت به قله رسید (بدون استفاده از اکسیژن مکمل).

هرمان بول در راه نانگاپاربات 1300 متر آخر را به صورت سولو و انفرادی و بدون استفاده از کپسول اکسیژن صعود کرد و اولین صعود انفرادی در یک کوه هشت هزار متری را به نام خود به ثبت رساند. وی زمانی که به قله رسید هوا در حال تاریک شدن بود و در نهایت مجبور به بیواک (شبمانی اجباری) در پای یک دیواره یخی شد.

به علت از دست دادن یکی از کرامپون هایش فرودش به کندی انجام شد. او که مسافتی کوتاه را قبل از تاریکی شب فرود آمده بود مجبور شد در فضای باز در ارتفاع حدود 7925 متر تا طلوع آفتاب شب مانی کند، که بطور شگفت انگیزی جان سالم به در برد. او مجبور شد بر روی طاقچه باریکی در حالت قائم با گرفتن گیره ای کوچک با یک دستش شب را سر کند. این بلندترین شب مانی در آن زمان بود. او بسیار خوش شانس بود که شب آرامی بود و در معرض سرمای باد قرار نداشت. صبح روز بعد، 41 ساعت پس از شروع حرکت، خسته، با پاهای یخ زده و دچار توهمات شدید به کمپ 5 رسید در حالی که بخاطر فشار ناشی از صعود، حتی قادر به صحبت کردن هم نبود! سه روز بعد به کمپ اصلی رسید که تا آن زمان بسیاری از اعضای گروه قبلا بارشان را بسته و آنجا را ترک کرده بودند.

بول تنها فردی است که اولین صعود یک 8 هزار متری را به صورت انفرادی انجام داد.

 هرمان بول اولین صعود برودپیک (8051 متر) را هم در سال 1957 (همراه با فریتز وینترستلر و مارکوس شموک) انجام داد. تنها چند هفته پس از اولین صعود موفق به برودپیک، بول و کورت دیمبرگر تلاشی را بر روی قله  مجاور و لمس نشده چوگولیسا (7654 متر) به سبک آلپی انجام داد. بول بر اثر سقوط در میان نقاب برفی در یال جنوب شرق نزدیک قله چوگولیسا جان خود را از دست داد در حالی که 34 سال بشتر نداشت. جسد او هیچ وقت یافت نشد. 

هرمان بول بزرگ در زمان خودش تنها کوهنوردی بود که دو قله ۸هزار متری را صعود کرده بود و بواقع افکاری فراتر از زمان خودش داشت...

 

هرمان بول در نانگاپاربات:

 

هرمان بول پس از بازگشت از نانگاپاربات چند سال پیرتر شده است!:

 

 

کفش های هرمان بول در صعود نانگاپاربات:

  نظرات ()
قله کمان کوه نويسنده: نیما - یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٥

گزارش صعود به قله کمان کوه، 4240 متر

تاریخ اجرای برنامه: جمعه 21 خرداد 95

ارتفاع قله: 4240 متر
ارتفاع مبدا صعود: 2500 متر (روستای وارنگه رود)
مسافت طی شده تا قله: 13.7 کیلومتر
کل مسافت طی شده: حدود 27 کیلومتر
مدت زمان صعود: 9 ساعت (7.15 تا 16.20)
کل زمان برنامه: حدود 16 ساعت (7.15 تا 23:05)
نفرات شرکت کننده: (7 نفر)
نیما اسماعیلی (سرپرست)، رضا حبیبی، مسعود کریمخانی، ایمان حسینی، امیر زینعلی، احسان خاتونی و خانم نسترن سعادتی

----------------------------------------------------------

زمان بندی برنامه:

استارت: 7:20 صبح - 2500 متر
بیدستان، چشمه1، صبحانه: 8:20 - 2630 متر - حرکت 9:00
چشمه دوم (دره شیرکمر): 9:30 -  2880 متر
محیط بانی سوتک، چشمه سوم: 10:40 - 3270 متر
گردنه سوتک: 11:25 -  3520 متر
قله: 16:20 - 4240 متر
------------------------------------------

نکته1: در زمان بندی فوق، گام گروه متوسط بوده و تقریبا به ازای هر یک ساعت، 10 دقیقه تایم استراحت درنظر گرفته شده است.

نکته2: ما برای صعود، مطابق فایل جی پی اس که در دست داشتیم، گردنه کمان کوه را رد کرده و از پشت یال (حدود 20 دقیقه مانده به برکه) از پاکوب جدا شده و به سمت قله ارتفاع گرفتیم. گزینه بهتر و نزدیکتر برای صعود به کمان کوه این است که وقتی به یال کمان کوه (که امتداد شمالی-جنوبی) دارد رسیدید از پاکوب جدا شده و از روی یال، مستقیم به سمت قله ارتفاع بگیرید.

نکته3: تایم دسترسی به برکه (در صورت نیاز): از محل پارکینگ وارنگه رود بین 5 تا 6 ساعت با گام متوسط و به ازای هر یک ساعت، 10 دقیقه تایم استراحت.

 

قله کمانکوه:

 

مسیر پیموده شده در گوگل ارث (بزرگنمایی روی منطقه کمان کوه) :

(برای مشاهده تصویر در سایز واقعی، بر روی آن کلیک نمایید.)

 

+ دانلود جی پی اس قله کمان کوه

-------------------------------------------------------

گزارش ارسالی برای مجله جهانگردان - شماره 74 - شهریور 95

استفاده از مطلب فقط با ذکر منبع مجاز است

------------------------------------------------------

راهنمای صعود به قله‌ها

قله کمان‌کوه

 برای یک کوهنورد، وقتی به خیال تسخیر قله‌ای حرکت نمود، تنها پیروزی مطلق مطرح نیست. او به‌خوبی می‌داند که در راهش، گاهی شکست، حتی نابودی و مرگ، بر پیروزی و موفقیت می‌چربد. به همین دلیل وقتی گامِ نخستین را برداشت، انسانی است قوی و بااراده در جریان نبرد با طبیعت. اگر قله را فتح کرد، غرور بزرگ و گران‌بهایش ارضا شده، تجربه آموخته و از تلاش خود لذت برده است و اگر شکست خورد، آبدیده می‌شود و به نقایص و نقاط ضعف خویش پی می‌برد و ازآن‌پس به بازگشت می‌اندیشد. البته اینکه از یک ستیز و جدال واقعی جان سالم به در برده است، برایش عظمت و افتخاری چون پیروزی به همراه دارد. افتخار پیروزی برای زندگی...! 1)

 توپوگرافی قله:

مجموعه قله‌های کمان‌کوه (4240 متر)، سرماهو (4165 متر) و یخچال (4194متر)، پیرامون دشت کمانکوه، بر روی یک خط ‌الراس در ناحیه البرز مرکزی و در بین استان‌های البرز و مازندران قرار گرفته است. این خط الراس از سمت غرب با سوتک بزرگ آغاز شده و در ادامه به سمت شرق به ترتیب به قله‌های کمان کوه، سرماهو، یخچال و کُهنو منتهی می‌شود. از قله یخچال با دو مسیر مختلف، از سمت جنوب شرقی به قله‌های نرگس و پالون گردن و از سمت شمال شرقی به قله منفرد و زیبای آزادکوه می‌رسد .برای رسیدن به قله کمان‌کوه باید فاصله بیش از100 کیلومتری تهران تا روستای زیبای وارنگه‌رود را از طریق جاده چالوس (و یا جاده فشم و دیزین) طی کرد. مسیر طولانی، دست به سنگ بودن (نزدیک قله) و همچنین وضعیت آب‌وهوای ناپایدار در کنار ِ ارتفاع بالای قله، صعود به این قله را برای کوهنوردان تازه‌کار به‌صورت یک روزه، تقریباً دست‌نیافتنی کرده است.

 مسیرهای صعود:

مسیر رایج و تابستانی برای صعود به این قله، از دره وارنگه رود است که پس از گردنه سوتک می‌تواند از دو مسیر صعود شود:

1-       مسیر نرمال، از طریق گردنه کمان کوه و یال شمالی-جنوبی

2-       مسیر دوم از طریق دشت کمان کوه (برکه) و یال یخچال و سرماهو

 بهترین فصل صعود:

بهترین زمان برای صعود به کمان کوه، اواخر خردادماه و اوایل تابستان یعنی اوج سرسبزی دره وارنگه رود است. اوایل بهار و در فصل پاییز، همراه با شروع بارش‌ها و پوشیده شدن مسیرِ قله از برف، صعود کمی فنی و دشوار خواهد شد.

 منابع آب در مسیر:

1-       شیر آب بیرون ویلای سپیدار در نزدیکی پارکینگ
2-       بیدستان، ابتدای دره شیرکمر (دائمی)
3-       چشمه دره شیرکمر (دائمی و بهترین چشمه مسیر)
4-       چشمه محیط‌بانی (دائم اما ...، رجوع به متن)
5-       چشمه پایین‌تر از گردنه سوتک (فصلی)

 مکان‌های مناسب جهت کمپینگ:

1-       اطراف پارکینگ در ابتدای مسیر
2-       بیدستان در ابتدای دره شیرکمر
3-       محیط‌بانی سوتک
4-       دشت کمان کوه (برکه) *

* در مورد دشت کمانکوه، کمی از مسیر نرمال خارج بوده و برای صعود به قله باید به عقب برگردید اما یکی از بهترین و زیباترین نقاط برای شبمانی است. خصوصا در تیرماه که برکه آب داشته و تصویر زیبای آزادکوه در برکه، منظره‌ای تماشایی و به‌یادماندنی را خلق می‌کند.

 وضعیت آنتن دهی موبایل:

در منطقه، از محل پارکینگ تا پای کمان کوه هیچ کدام از اپراتور ها آنتن دهی ندارند. اما شنیده‌ها حاکی از این است که روی قله کمان کوه آنتن دارد.

 آدرس روستای وارنگه رود:

مسیر اول: در کیلومتر 67 جاده کرج چالوس به سه‌راهی دیزین می رسید، وارد جاده دیزین شده و 3 کیلومتر بالاتر از سمت چپ وارد فرعی وارنگه رود شوید. از کوچه های روستا رد شده تا پس از طی 4.5 کیلومتر، در انتهای جاده خاکی به پارکینگ برسید. از تهران (ابتدای اتوبان کرج) تا ابتدای جاده چالوس (میدان امیرکبیر) 40 کیلومتر و از آنجا تا وارنگه رود 73 کیلومتر دیگر راه در پیش دارید. در مجموع از تهران تا وارنگه رود حدود 113 کیلومتر است که در شرایط بدون ترافیک و توقف، حدود 1.5 ساعت زمان می‌برد.

مسیر دوم: وارنگه رود از طریق جاده فشم و گردنه دیزین نیز قابل دسترس است که البته باید به زمان‌های بسته و یا یک طرفه بودن محور شمشک - دیزین نیز توجه شود.

--------------------------------------------------

گزارش برنامه:

به نام خالق زیبایی‌ها

با توجه به سرسبزی و زیبایی چشم‌نواز دره وارنگه رود در این فصل، برنامه وارنگه رود برای هفته سوم خردادماه در نظر گرفته شد. طبق قرار قبلی همه اعضا ساعت  4.30 صبح جمعه در میدان آزادی، بزرگراه جناح، ورودی طرشت،گرد هم آمده و پس از پارک ماشین‌های اضافی، ساعت 4.45 به سمت کرج به راه افتادیم. از اتوبان وارد مسیر جاده چالوس شده و کیلومتر 67 جاده چالوس در سه‌راهی دیزین به سمت راست پیچیده و 3 کیلومتر بالاتر، در سمت چپ به ورودی وارنگه رود رسیدیم. وارد فرعی وارنگه رود شده و پس از طی 4.5 کیلومتر با گذر از روستای وارنگه رود، در انتهای جاده خاکی به محل پارکینگ رسیدیم در حالی که ساعت 7 صبح را نشان می داد. (البته ما در دو نقطه جمعا 30 دقیقه معطلی داشتیم). گذر از داخل روستا تا محل پارکینگ، هرچند که در یکی دو نقطه دوراهی دارد اما تقریبا مشخص بوده و اگر کمی دقت کنید می توانید مسیر اصلی را تشخیص دهید.در پارکینگ، ماشینهای زیادی پارک بود که گواهی بر شلوغ بودن مسیر در این روز می داد.

صعود:

کفش و کوله ها را بسته و ساعت 7:15 صبح،مسیر را از کنار رودخانه وارنگه رود در پیش گرفتیم. با گذر از کنار رودخانه پرآب  و زیبای وارنگه رود، ساعت 8:15 به سه‌راهی دره شیرکمر رسیدیم که چند درخت بید در سمت چپ، نشانه آن است. وارد مسیر دره شیرکمر شده و برای صبحانه، زیر درختان بید توقف کردیم که چشمه کوچکی نیز در اینجا وجود دارد.قبل از ما یک گروه کوچک و یک گروه حدود 15 نفره از شهریار در بیدستان بودند که بعدا گروه اسپیلت نیز به جمع ما اضافه شد.

پس از صرف صبحانه، ساعت 9 صبح با گذر از عرض رودخانه مسیر پاکوب را به سمت بالای دره شیرکمر در پیش گرفتیم. ساعت 09:30 به محل گوسفندسرا و چشمه دره شیرکمر رسیدیم. پس از آشامیدن و برداشتن از آب گوارای چشمه و خوش‌وبش مختصری با چوپانان عزیز که در چادر بودند مسیر را به سمت بالا ادامه دادیم. هر چه که به پیش می رفتیم وارنگه رود و دره شیرکمر زیبایی‌هایش را بیشتر به ما نشان می داد:

رودخانه پرآب، چشمه‌هایی که از دامنه‌ها سرازیر می‌شوند، گلپرهای بلند،همراه با عطر نشاط‌آور گل‌ها و سبزه های بهاری... تنها گوشه‌ای از زیبایی‌های دره وارنگه رود هستند که این مسیر را به یکی از محبوب ترین مسیرهای کوهنوردی اطراف تهران بدل کرده است.

با سرقدمی آقای کریمخانی، ساعت 10:40 به محیط‌بانی سوتک و چشمه سوم مسیر رسیدیم. ظاهرا این چشمه می‌تواند به دلیل بسته شدن مجاری ورودی در بالادست، آب نداشته باشد! محیط بانان محترم از اوایل تابستان در این مکان مستقر می‌شوند و تا قبل از استقرار آن‌ها احتمال بسته بودن چشمه وجود دارد. اگر روی این چشمه حساب کرده باشید و آب نداشت، باید حدود 15 دقیقه از مسیر خارج شده و از سرچشمه (زیر سوتک کوچک) آب بردارید.

دو کوهنورد در محیط‌بانی حضور داشتند که شب قبل را در آنجا سپری کرده بودند. جالب اینکه در این فصل از سال، با وجود کیسه‌خواب، از سرمای شب شکایت داشتند که تا صبح خواب راحتی نداشتند! پس از استراحتی کوتاه و نفس‌گیری، به سمت گردنه سوتک ارتفاع گرفتیم. 40 دقیقه بعد، ساعت 11:25 به گردنه سوتک در ارتفاع 3500 متری رسیدیم. در اینجا نمای زیبایی از جبهه غربی کمان کوه و یال شمالی-جنوبی آن به یکباره در معرض دید قرار می‌گیرد که رگه‌های برف در بین یال‌های آن، زیبایی خاصی را در این فصل از سال به آن می‌بخشد.

از روی گردنه، قله سوتک کوچک (3850 متر) در سمت چپ و قله خرسلک (3700 متر) در سمت راست دیده می‌شوند که قله خرسلک (خرسرک) می‌تواند یک گزینه مناسب برای اجرای یک برنامه یک روزه سبک‌تر در منطقه وارنگه رود باشد. قله دیگری در جوار کمان کوه و چسبیده به آن قرار دارد که سوتک بزرگ به ارتفاع 3960 متر است. پس از توقفی کوتاه و عکاسی با نمای زیبای کمان کوه،در مسیر پاکوب از گردنه سرازیر شدیم و نیم ساعت بعد به آخرین چشمه مسیر رسیدیم که در این فصل از سال هنوز آب آن قابل‌برداشت است. (تا جایی که حضور ذهن دارم در برنامه آزادکوه، تیرماه سال 90، این چشمه آب نداشت). در ادامه و با نزدیک شدن به یال کمان کوه، کم‌کم نوک قله آزادکوه (شاهزاده کج گردن) نمایان شد که تماشای این شاهزاده آرام و دوست‌داشتنی روحیه‌ای دوچندان به ما داد.قله آزاد کوه با ارتفاع 4390 متر یکی از قلل مرتفع البرز مرکزی است که از مسیرهای وارنگه رود و روستای کلاک صعود می‌شود.در اینجا دوست عزیزمان آقا احسان -که اولین حضورشان در گروه بود-با توجه به شرایط نه‌چندان مساعد جسمی آمادگی صعود به قله را نداشتند. تصمیم بر این شد که ایشان برگشته و در محیط‌بانی منتظر برگشت گروه بمانند.

با چرخش به راست و افزایش ارتفاع، دقایقی بعد به روی یال کمان کوه در ارتفاع 3670 متر رسیدیم (گردنه کمان کوه). در اینجا دو گزینه پیش روی ما بود: اول اینکه در ادامه پاکوب به سمت برکه حرکت کرده و از پشت یال به سمت قله ارتفاع بگیریم (مسیر GPS که در اختیار داشتیم) و دوم اینکه از همین‌جا و از روی یال مستقیم به سمت قله حرکت کنیم که ما چون از مسیر یال مطمئن نبودیم، مسیر برکه را در پیش گرفتیم. کمی ارتفاع کم کرده، از پاکوب‌های برفی گذشتیم و حدود نیم ساعت بعد در نقطه‌ای مناسب از پاکوب جدا شده و به سمت بالای یال (همان یال شمالی-جنوبی که از آن گذشته بودیم) ارتفاع گرفتیم. در شیب نسبتا تندِ یال به سمت بالا حرکت می‌کردیم در حالی که هرازگاهی توقف کوتاهی کرده و با تماشای شاهزاده زیبا و دره نِسن خستگی از تن به در می‌کردیم. ساعت 15 به روی یال و سنگ های زیر قله رسیدیم که پاکوب کمرنگی هم در اینجا دیده می شد. با گردش به چپ مسیر قله را از روی سنگ ها در پیش گرفتیم.

بخش پایانی مسیر یعنی از زیر سنگ‌ها تا روی قله، در واقع یک گُرده سنگی2) است که گذر از آن حدود 1 تا 1.5 ساعت زمان می‌برد. مسیر تقریبا مشخص بوده و مشکل خاصی در مسیریابی نخواهید داشت. در این فصل از سال خوشبختانه برف چندانی رو سنگ‌ها نبود و برف در دو طرف یال دیده می شد، بجز یک نقطه که باید از شیب تند و پوشیده از برف به طول تقریبی 20 متر عبور می‌کردیم. من که جلوی گروه حرکت می‌کردم، به بالای برف رسیده و در انتها، زیر برف لایه‌ای از یخ بود که آخرین گام را با احتیاط کامل برداشتم. خوشبختانه حدود 4-5 متر پایین‌تر، بخشی از صخره از برف بیرون زده بود که در صورت سرخوردن می‌توانست مانعی برای جلوگیری از سقوط به دره باشد، اما نه قطعی و صددرصد! به نفرات پشت سر که با فاصله از من حرکت می‌کردند تذکر لازم را برای احتیاط دادم. نفر اول رد شد اما نفر دوم متاسفانه لغزیده و به سمت پایین سر خورد که خوشبختانه روی همان سنگ ها، متوقف شد! هر چند که حادثه در کوه آن‌هم در چنین مسیرهایی همیشه در کمین است اما یکی از دلایل رخداد این حادثه می‌تواند تجربه کم همنورد ما باشد که در این برنامه مهمان گروه بودند. خدا را شکر این حادثه بدون آسیب به خیر گذشت و با عبور‌ ِ باقی نفرات، مسیر را به سمت قله ادامه دادیم.

هنوز نیم ساعت تا قله راه داشتیم که هوا به سرعت به‌هم‌ریخت. باد با سرعت حدود 40 کیلومتر در ساعت در حال وزیدن بود و برفِ ریزی شروع به باریدن کرد! از طرفی ساعت نزدیک 4 عصر بود که در واقع برای صعود به قله کمی دیر بود! همه این عوامل استرس زیادی را به گروه وارد می‌کرد. خستگی و حرکت کند بچه ها در نزدیکی قله، در کنار شرایط نامساعد جوی و خطر بروز رعدوبرق، در این لحظات موجب نگرانی و استرس من نیز شده و من بیشتر از صعود، نگران فرود بودم. چرا که برگشت از این مسیر کمی دشوار و خطرناک نشان می‌داد. امیدم بیشتر به فرود از یالِ سوتک بزرگ بود اما متاسفانه به‌جز یک فایل GPS از آن مسیر، اطلاعات موثق دیگری در دست نداشتم!

به یاری خداوند و با همت دوستان، آخرین چالش مسیر را نیز پشت سر گذاشتیم که عبور از یک صخره سنگی در ارتفاع حدود 4200 متر بود. چند متر مانده به نوک نوک قله، با گزگز کردن باتوم‌های فلزی که در دستم بود و شنیدن صدای وزوز در اطراف، متوجه باردار بودن هوا و خطر رعدوبرق شدم. بنابراین با اعلام به گروه، همگی باتوم‌ها را از خود جدا کرده و روی زمین گذاشتیم و بدون باتوم، آخرین گام‌ها را به سمت قله برداشتیم. ساعت 16.20 همگی به سلامت بر فراز قله کمان کوه در ارتفاع 4250 متر بودیم.

دوربین دیجیتالم که باطری‌اش ضعیف شده بود در آن ارتفاع و در سرمای قله از کار افتاده بود بنابراین با علم به اینکه درآوردن گوشی در این لحظه ممکن است خطر اصابت صاعقه را افزایش دهد، گوشی را در دستم گرفته و سعی در ثبت عکس سلفی با کل گروه نمودم. بار اول به دلیل گزگز زیاد و ترس از صاعقه منصرف شدم و لحظاتی بعد مجددا تلاش کردم که در نهایت موفق به ثبت یک عکس یادگاری روی قله شدیم. باوجود باد شدید، برف و نشانه‌های وقوع رعدوبرق، درنگ روی قله جایز نبود. دقایقی بعد، پایین قله، هوا کمی آرام شده بود که چند عکس دیگر نیز به یادگار انداخته و مسیر فرود را از روی خط الراس به سمت غرب و سوتک بزرگ در پیش گرفتیم.

در پرانتز بگویم که: سابقه چنین شرایطی را سال قبل، روی "قله برج" نیز داشتیم که در آنجا وضعیت به‌مراتب وخیم‌تر از اینجا بود. سریع از قله فرود آمدیم. اما پایین قله علائم شدیدتر شد درنتیجه باتوم‌ها را از خود دور کردیم، گوشی‌ها را خاموش کرده و با فاصله از هم روی زمین نشستیم. در این لحظه بود که تارهای موی یکی از همنوردانِ خانم که از شالش بیرون بود، عمود به سمت آسمان صاف شده بود که این یکی از نشانه های باردار شدن شدید ابرها و احتمال بروز صاعقه است. دقایقی بعد با کاهش علائم، به سرعت ارتفاع کم کردیم چرا که در کوه، اولین توصیه در زمان مواجه با خطر صاعقه، کاهش سریع ارتفاع است.

 

فرود:

فرود را از مسیر پاکوب به سمت گردنه سوتک بزرگ در پیش گرفتیم. به فاصله 5 دقیقه هوا کاملا آرام و باز شد! نه برفی می‌بارید و نه خبری از آثار صاعقه بود، اما باد، کماکان با شدت می‌وزید. کمی پایین‌تر برای صرف نسکافه و تنقلات دقایقی توقف کرده و مجددا مسیر را ادامه دادیم. نزدیکی‌های گردنه (ارتفاع 4 هزار متر) از راست به سمت دره سرازیر شدیم. به کف دره (ارتفاع 3400 متر) رسیده و مجددا ارتفاع گرفتیم تا به پاکوب اصلی(در ارتفاع 3550 متر) رسیدیم. با گردش به چپ مسیر گردنه سوتک را در پیش گرفتیم که نیم ساعت بعد به گردنه رسیدیم و از آنجا به سمت محیط‌بانی سرازیر شدیم. ساعت حدود 20 در محیط‌بانی سوتک به آقا احسان ملحق شدیم که ساعت‌ها در اینجا منتظر ما بود. البته خوشبختانه آقا احسان تنها نبود بلکه هم صحبت خوبی پیدا کرده و با هم در محیط‌بانی گرم گفتگو بودند. استاد محمدعلی عباسی از کوهنوردان با سابقه تهرانی که در واقع کهنسال ترین کوهنورد فعال کشور هستند. وی کوهنوردی را از سال 1330 شروع کرده و در سن 83 سالگی هنوز عاشقانه پای در مسیر کوه‌ها و قله‌ها می‌گذارند. آقای عباسی از چند روز قبل در منطقه حضور داشتند. روزها قله‌های اطراف را صعود نموده و شب‌ را در محیط‌بانی به صبح می‌رساندند. دیدار نزدیک با ایشان افتخاری بود که نصیب بنده و دوستان شد.

ناهار (در واقع ناهار-شام) را در محیط‌بانی صرف کرده و ساعت حدود 8:45 ، هنوز هوا کاملا تاریک نشده بود که آهنگ رفتن کردیم در حالی که صدای گوش‌نواز باران بر سقف فلزی محیط‌بانی به گوش می‌رسید. لباس‌های ضد‌باران را پوشیده و به سرعت مسیر دره شیرکمر را به سمت پایین در پیش گرفتیم. کمی پایین‌تر باران بند آمد که باقی مسیر را در تاریکی شب و با هدلامپ طی کردیم. راه انگار کش آمده بود! اما هوا عالی بود و پیاده‌روی در کنار رودخانه وارنگه‌رود حتی با پاهای خسته نیز می‌چسبید. بالاخره ساعت 11 شب به محل پارکینگ رسیدیم. از آنهمه ماشین و کوهنوردی که صبح اینجا بودند اثری نبود. ما بودیم و سکوت شبانه وارنگه رود... یک بار دیگر با تمام وجود خدایمان را سپاس گفتیم برای این روز زیبا، این شب، این جمع و این ‌همه لطف بیکران.

بخش پایانی و خوشمزه! برنامه وارنگه رود، آش رشته‌ای بود که خانم سعادتی زحمتش را کشیده بودند. پس از صرف آش، سوار ماشین ها شده و مسیر تهران را در پیش گرفتیم.

 نکات برنامه:

  • بسیاری از گروه‌ها برنامه کمان کوه را دو روزه اجرا می‌کنند. برای اجرای یک روزه این برنامه: تیم آماده، انتخاب فصل مناسب، و حرکت صبح زود از تهران کلید موفقیت شما در صعود به قله خواهد بود. روزی که ما در منطقه بودیم، چند گروه دیگر نیز در مسیر بودند که فقط دو گروه موفق به صعود به قله شدیم.
  • محیط‌بانی سوتک یک چهاردیواری کوچک فلزی است که کف آن موکت پهن شده است. ظاهرا تا قبل از استقرار محیط بانان در منطقه، درب آن باز بوده و قابل استفاده برای کوهنوردان نیز می باشد.
  • دانلود فایل جی‌پی‌اس مسیر در وبلاگ "کوهنوردی... نشاط زندگی":

http://koohestan-n.persianblog.ir/post/204/

--------------------------------------------------------------------------------

 پاورقی:

1)      صادق سرابی / کوه‌گشت و لذت

2)      یال‌هایی که شیب آن‌ها زیاد بوده و بیشتر از مناطق سنگی و صخره‌ای تشکیل شده باشد، گُرده نامیده می‌شود.

 

نیما اسماعیلی

95.04.30

---------------------------------------------------------------------

گزارش‌های مرتبط در همین وبلاگ:

 قله آزادکوه، تیرماه 1391

قله خرسلک، شهریور 1393

  =========================================


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
قله پاشوره نويسنده: نیما - یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٥

گزارش صعود به قله پاشوره 3860 متر

تاریخ اجرای برنامه: جمعه 14 خرداد 1395

موقعیت جغرافیایی: استان مازندران، جاده هراز، روستای نَوا
ارتفاع قله: 3860 متر
ارتفاع مبدأ صعود: 2290 متر (جنب آب معدنی نوا)
مسافت طی شده تا قله: 7.7 کیلومتر
کل مسافت طی شده (رفت و برگشت): 15.3 کیلومتر
مدت زمان صعود: 5.5 ساعت
کل زمان برنامه: 11 ساعت (7.30 تا 18.30)
گام گروه: متوسط
سطح برنامه: کوهنوردی متوسط
نفرات شرکت‌کننده: 11 نفر (تیم قله: 5 نفر)

-----------------------------------------

تیم قله: آقایان: نیما اسماعیلی (سرپرست)، مجتبی داشخانه، حمید محسنی، ایمان حسینی و خانم نسترن سعادتی

تیم دوم: آقایان: رضا حبیبی (سرپرست)، محسن کرمی، یداله طهوری، علی طهوری و خانم‌ها: مهرنوش محمود زاده و سهیلا شاهدپور

 

 دشت آزو:

 

قله پاشوره:

 

مسیر صعود و فرود در گوگل ارث:

 

+ دانلود جی پی اس قله پاشوره (آپلود شده در wikiloc)

-----------------------------------------------------------------

(گزارش ارسالی برای مجله جهانگردان، شماره 73، مردادماه 95)

(استفاده از مطلب فقط با ذکر منبع بلامانع است)

 

 راهنمای صعود به قله‌ها

 دشت آزو و قله پاشوره

 با فرا رسیدن فصل بهار، دنیا؛ به خصوص کوه‌های اطراف تهران دوست داشتنی‌تر می‌شود. من آماده‌ام تا زیر نور خورشید آن‌قدر بمانم تا پخته شوم! هر چه هست بهار است... فصل سلام گفتن به مکان‌های غریبه! کلاهم را به هوا پرتاب می‌کنم و آواز سر می‌دهم. می‌توانم شعاع جان‌بخش خورشید را در طول جویبارها و جاده‌ها و از میان تاک‌ها ببینم. سوخته از آفتاب و سرشار از نعمت‌های این جهان، خودم را احساس می‌کنم ... 1)

 دشت آزو

 دشت آزو در جنوب استان مازندران و در همسایگی جاده هراز، دشتی است نسبتاً مرتفع و خنک که در فاصله حدود 100 کیلومتری تهران واقع است. روستای نوا هم که تقریباً اسمش با این دشت گره خورده، نزدیک‌ترین آبادی به آنجاست. جاه ای آسفالته که با یک گلگشت خانوادگی می‌توان این دشت را پیمود و از هوای خنک آن در بهار و تابستان لذت برد .چشمه‌ی آب‌معدنی، چشم‌انداز تمام‌قد دماوند و قدم زدن در میان گیاهان و گل‌های خوش عطر زیبای این منطقه از جاذبه‌های این ییلاق نزدیک به تهران به‌حساب می‌آید. اگر دنبال منطقه‌ای هستید که بهترین چشم‌انداز را از دماوند پرصلابت پیش رویتان بگشاید، باید راهی دشت آزو شوید.

 قله پاشوره واقع در شرق این دشت نیز بی‌تردید یکی از زیباترین قله‌های منطقه است. دشت آزو به ارتفاع 2600 متر در بالادست روستای نوا (2300 متر) بوده که مسیر قله 3860 متری پاشوره می‌باشد و چشم‌انداز بسیار زیبایی به قله دماوند (جناح شرقی-جنوب شرقی) و صخره‌های مرتفع قله پاشوره دارد. تضاد شگفت‌آور طبیعت سنگلاخی و خشن پاشوره با لطافت و چشم‌نوازی دشت آزو در فاصله‌ای کم، انگشت حیرت از شگفتی‌های خلقت آفریدگار سرزمین پارس، به دهان می‌برد. از روستای نوا و کنار کارخانه آب‌معدنی با سرعتی معقول می‌توان در کمتر از یک ساعت به دشت آزو و کلبه آن رسید.

 چطور برسیم؟

 از تهران: از طریق اتوبان پردیس و یا جاده قدیم جاجرود، وارد جاده هراز شوید. پس از پشت سر گذاشتن رودهن، آبعلی و امام‌زاده هاشم به آب اسک می‌رسید. اگر راه را ادامه دهید ۵ کیلومتر بعد از آب اسک تابلوی "رینه" را در سمت چپ خود می‌بینید . حدود ۲۰۰ متر بعد از این خروجی، یک جاده فرعی در سمت راست است که تابلوی آن "روستای کندلو" را نشان می‌دهد. این فرعی پس از طی 8 کیلومتر جاده سربالایی و پرپیچ‌وخم درنهایت شما را به روستای نوا می‌رساند. وارد فرعی کندلو که شدید، اولین سه‌راهی را به چپ بپیچید. در انتها کمی قبل از روستا، به سه‌راهی می‌رسید که سمت راست به روستای نوا رفته و مسیر مستقیم به آب‌معدنی و مسیر پیاده‌روی دشت آزو می‌رود. در کل از تهران (انتهای بزرگراه بابایی) تا روستای نوا حدود 100 کیلومتر راه است که کمتر از 2 ساعت زمان می‌برد.

 کجا بمانیم؟

 نزدیک بودن روستای نوا به تهران این امکان را فراهم می‌کند که بتوان سفری یک‌روزه به این منطقه داشت. اما اگر دوست داشته باشید شبی را هم در هوای خنک آنجا سپری کنید، می‌توانید در محلی مناسب و ایمن چادر بزنید یا از اهالی اتاق کرایه کنید .

 مهم‌ترین جاذبه‌های نزدیک به دشت آزو:

 دخمه‌های سنگی کافر کلی، لاریجان، فاصله: 10 کیلومتر

 آبشار شاهان‌دشت، لاریجان، فاصله: 17 کیلومتر

 آبگرم لاریجان، فاصله: 19 کیلومتر

 دریاچه سد لار، فاصله: 47 کیلومتر

  ***

 قله پاشوره

  توپوگرافی قله:

 پاشوره از مجموعه قلل البرز شرقی در مسیر جاده هراز و در استان مازندران است. این قله در حدفاصل ده نوا در شمال و ده لاسم در جنوب قرار دارد. شمال این خط‌الرأس مشرف به بام ایران دماوند و تماماً پوشیده از دیواره و تیغه‌های وحشی است. در جنوب نیز ناظر بر خط‌الرأس  عظیم دوبرار بوده و با شیب‌های ملایم‌تری به دشت لاسم می‌رسد. سر سبزی و طراوت دشت آزو در شرق نوا و در دامنه‌های پاشوره خیره‌کننده و زبانزد همگان است. علت نام‌گذاری قله پاشوره به دلیل نوع سنگ‌هایی است که اطراف قله وجود دارد. یعنی همان سنگ پای معروف که بسیار سبک بوده و منشأ آتش‌فشانی دارد. قله پاشوره را می‌توان محبوب‌ترین قله منطقه پس از دماوند از نظر تعداد صعود در فصول مختلف سال به‌حساب آورد. صعود به قله پاشوره برای یک تیم با سرعت متوسط، بهترین حالت این است که شب را در دشت آزو بخوابد و صبح روز بعد قله را از سمت راست (از مسیر یال) صعود کرده و از سمت چپ (مسیر دره) فرود آید.

 بهترین فصل صعود به قله پاشوره اواسط خردادماه یعنی اوج سرسبزی و رویش گل‌های کوهی در دشت آزو و دامنه‌های مشرف به کوه پاشوره است.

 مسیرهای صعود:

 1-        جبهه شمالی: از طریق روستای نوا و دشت آزو

2-       مسیر جنوبی: از طریق روستای لاسم

        مسیر نرمال صعود به قله پاشوره از طریق روستای نوا بوده و اکثراً از این مسیر اقدام به صعود می‌نمایند.

----------------------------------------------

 گزارش برنامه:

 چند سالی بود که قله پاشوره و دشت زیبای آن در لیست انتظار ما قرار داشت اما توفیق صعود به این قله خوش آوازه دست نمی‌داد تا اینکه بالاخره امسال در بهترین فصل صعود، یعنی خردادماه -که دشت آزو در اوج سرسبزی و زیبایی قرار دارد- برنامه صعود به این قله را ریخته و به گروه اعلام کردم. برنامه در قالب دو گروه تدارک دیده شد: گروه اول، تیم قله و گروه دوم، دشت آزو و ارتفاعات بالای دشت (گل گشتی).

 برای اینکه ماشین‌های اضافی را در محلی مطمئن و ایمن پارک کنیم، محل قرار را ورودی حکیمیه-بهشت در اتوبان شهید بابایی گذاشتیم. این ورودی در حدفاصل بین دانشگاه امام حسین (ع) و خیابان استخر در بزرگراه بابایی شرق قرار دارد. ساعت 5.20 صبح جمعه 14خرداد 95 همه دوستان با ماشین‌هایشان در میدان لاله که حدود 100 متر داخل ورودی قرار دارد جمع شده و سه تا از ماشین‌ها را جلوی مسجد صاحب‌الزمان که در نزدیکی میدان قرار دارد پارک کرده و گروه 11 نفره ما با سه خودرو به سمت اتوبان پردیس و جاده هراز به راه افتاد. پس از طی حدود 90 کیلومتر، 5 کیلومتر پس از آب اسک در جاده هراز به رستوران سالاری رسیدیم که در سمت چپ جاده قرار داشته و نشانه ورودی روستای نوا است. حدود 50 متر جلوتر از رستوران، ورودی روستای نوا در سمت راست جاده قرار دارد که تابلوی "روستای کندلو" در ورودی نصب است. وارد فرعی شده و کمی پایین‌تر به دوراهی رسیدیم که مسیر سمت چپ را ادامه دادیم. پیچ‌وخم جاده را ادامه داده و ارتفاع گرفتیم تا درنهایت پس از 8 کیلومتر به دوراهی بعدی رسیدیم که سمت راست آن به داخل روستای نوا رفته و مسیر مستقیم به آب‌معدنی نوا می‌رسد. بدون اینکه وارد مسیر روستا شویم ، 200 متر جلوتر جلوی "شرکت آب‌معدنی نوا" ماشین‌ها ر پارک کردیم درحالی‌که ساعت 7:15 صبح و جی‌پی‌اس ارتفاع 2300 متر را نشان می‌داد. کفش و کوله‌ها را بسته و ساعت 7:30 صبح از سمت چپ ِ آب‌معدنی و در امتداد رودخانه، مسیر دشت آزو را در پیش گرفتیم.

 صعود:

 رودخانه خروشان، سرسبزی طبیعت و مسیر ِ پوشیده از درختان گیلاس و آلبالو و آلوچه همراه با هوای دلپذیر بهاری، از همان ابتدا شادابی و نشاط فراوانی را به گروه تزریق کرد که نوید از یک روز خاطره‌انگیز در دامان طبیعت را می‌داد. هنوز راه چندانی طی نکرده بودیم که چشم‌انداز زیبایی از دماوند ِ باشکوه، پشت سرمان در معرض دید قرار گرفت: قله پوشیده از برف دماوند که شالی سفید و لطیف از ابر دورتادور  آن را احاطه کرده، در پس ِ دامنه‌های سبز و رنگین دشت آزو، چنان منظره چشم‌نوازی را پدید آورده است که نمی‌شود به‌سادگی از کنار آن گذشت و با جان‌ودل ندید. در طول مسیر بارها و بارها نگاهمان را به پشت سر دوخته و آن منظره بی‌نظیر را به حافظه دوربین می‌سپریم...

 ای دیو سپید ِ پای در بند! / ای گنبد گیتی، ای دماوند!
از سیم به سر یکی کُله خود  / ز آهن به میان یکی کمربند
چون گشت زمین ز جور گردون / سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت / آن مشت تویی، تو ای دماوند! 2)

  با عبور از راهی که از میان سبزه‌زارها و گل‌های رنگارنگ کوهی می‌گذشت در کمتر از یک ساعت به دشت آزو در ارتفاع 2600 متر رسیدیم که چند درخت و یک کلبه نشانه آن است. در این روز به‌جز ما گروه‌های دیگری نیز در مسیر بودند که برخی نیز شب گذشته در اطراف کلبه چادر زده و شب را در این دشت مصفا به روز رسانده بودند. برخی گزارش‌ها به چشمه آب داخل دشت اشاره کرده‌اند اما ما چشمه‌ای آنجا ندیدیم مگر جوی آبی که از کنار کلبه می‌گذرد و برای آشامیدن قابل‌اطمینان نیست مگر اینکه از عدم حضور دام و یا گردشگر در بالا اطمینان داشته باشید. از داخل دشت همچنان نمای زیبایی از کوه دماوند در جهت شمال غربی (پشت سر) داشتیم و یال‌های صخره‌ای کوه پاشوره در جهت جنوب شرقی (مقابلمان) به‌خوبی نمایان بود و می‌شد مسیر صعود و فرود را تا حدود زیادی حدس زد. بهترین مسیر برای صعود به قله پاشوره حرکت از روی یال از طریق گردنه عبرت (سمت راست قله) و فرود از مسیر دره (سمت چپ قله) است. برای دسترسی به گردنه عبرت باید حدود نیم ساعت بالاتر از دشت (کلبه) به راست پیچیده و با حرکت از روی یک یال ِ پرشیب خود را به گردنه  و خط‌الرأس  برسانید.

 کلبه دشت آزو –که ظاهراً برای استفاده کوهنوردان ساخته شده- یک کلبه سنگی با دو اتاق و یک زیرزمین است که دیوارهای آن کاه‌گل شده است. داخل کلبه با صرف زمانی اندک تمیز می‌شود که می‌توان جهت اسکان در مواقع لزوم از آن استفاده نمود. صبحانه را کنار کلبه و با صدای روح‌بخش آب صرف کرده و ساعت 9:15 مجدداً به راه افتادیم. از مسیر پاکوب به آهستگی ارتفاع گرفتیم و در طول مسیر آویشن و چای کوهی چیدیم تا حدود نیم ساعت بعد به دشت کوچک دیگری رسیدیم که پرآب و تماماً پوشیده از گل‌های زرد کوهی بود. اواسط خردادماه فصل رویش این گل‌های کوهی است و این مکان درواقع اوج زیبایی مسیر پاشوره است. در اینجا به دلیل نزدیکی به سرچشمه، امکان استفاده از آب نیز وجود دارد. دقایقی را در این دشت زیبا به عکاسی مشغول شده و مجدداً ادامه مسیر دادیم. از اینجا به بعد گروه به دو تیم کندرو و تندرو تقسیم شده و برای تیم دوم نیز سرپرست تعیین شد. قرار بر این شد که تیم دوم پشت سر تیم اول حرکت کرده و تا ساعت 14 صعود کرده و سپس مسیر برگشت را در پیش بگیرد. گروه اول هم که طبق برنامه قرار بود حدود ساعت 13 به قله پاشوره رسیده و از مسیر دره فرود آید.

 از دشت جدا شده و از یال سمت راست و در جهت جنوب ارتفاع گرفتیم. دو گروه رفته‌رفته از هم فاصله گرفته و ما در قالب گروه اول ساعت 11:15 به گردنه عبرت در ارتفاع 3200 متر رسیدیم (در صحیح بودن نام این گردنه تردید دارم!). از روی گردنه، روستای لاسم و نمای زیبایی از خط‌الرأس  معروف "دو برار" در جهت جنوب در معرض دید قرار گرفت که این منظره زیبا تا خود قله همراه ما بود. با چرخش به چپ و حرکت به سمت شرق، مسیر خط‌الرأس  را به سمت قله پاشوره در پیش گرفتیم. شیب مسیر کمی ملایم‌تر شده بود و از پایین مشخص بود که باید چند قله فرعی را پشت سر بگذاریم تا به قله اصلی برسیم. درواقع از روی گردنه تا قله پاشوره مسیر کاملاً مشخص بوده و چالش خاصی ندارد. با گام‌های پیوسته و با استراحت‌های کوتاه حرکت کردیم و در مسیر از دو یا سه گروه نیز سبقت گرفتیم تا بالاخره ساعت 13:15 به قله پاشوره رسیدیم درحالی‌که جی‌پی‌اس ما دقیقاً ارتفاع 3860 متر را برای این قله نشان می‌داد.

 آسمان در این روز آفتابی و نیمه‌ابری بوده و باد ملایم بهاری نیز در کل مسیر همراهمان بود. همه این عوامل دست‌به‌دست هم دادند تا یک روز خوب و یک صعود به‌یادماندنی در پاشوره برایمان رقم بخورد. جشن قله را برپا کرده و عکس‌هایی به یادگار گرفته و پایین قله حدود نیم ساعت به استراحت پرداختیم. نیم‌نگاهی هم به مسیر داشتیم که شاید گروه دوم نیز از راه برسند اما تا ساعت 14:15 از دوستان خبری نشد و ما مسیر فرود را در پیش گرفتیم.

 فرود:

 با ادامه مسیر در جهت شرق و حرکت از روی برف‌‌چال‌های پایین قله به‌سرعت ارتفاع کم کردیم تا حدود 20 دقیقه بعد به جایی رسیدیم که سنگ‌های آتش‌فشانی با اشکال خاص در آنجا دیده می‌شد. این سنگ‌ها درواقع همان سنگ‌های معروف پاشوره هستند که بخشی از آثار به جای مانده از فعالیت آتش‌فشانی دماوند در این منطقه هستند. در شیب نسبتاً تند به‌سرعت ارتفاع کم کردیم تا به دامنه‌های سبز و پوشیده از گون با گل‌های سرخابی رسیدیم که به‌غایت زیبا هستند. طبیعت سبز و با طراوت ِ زیر پایمان و دو قدم آن‌طرف‌تر، صخره‌های خشک و خشن پاشوره تضاد جالبی از طبیعت سبز و خشک در کنار هم را به نمایش می‌گذاشت که این خود جلوه‌ای زیبا و در خور توجه از طبیعت ایران عزیز ما است. ابتدا در ارتفاع 3050 متر به یک چشمه رسیدیم که در سمت راستمان کمی از ما فاصله داشت و سپس در ارتفاع 2940 متر (حدود نیم ساعت مانده به دشت گل‌های زرد) به چشمه اصلی رسیدیم که درواقع سرچشمه دشت آزو است. از آب گوارای چشمه نوشیده و مسیر فرود را ادامه دادیم. ساعت 16:30 به دشت گل زرد رسیدیم درحالی‌که گروه دوم نیز دقایقی قبل از ما به آنجا رسیده بودند. به گفته دوستان، گروه دوم تا قله عبرت (ارتفاع 3570 متر) صعود کرده و برگشته بودند. همه با هم مسیر کلبه را در پیش گرفتیم. حدفاصل دشت گل زرد تا دشت آزو پر بود از گیاه آویشن و چای کوهی که ما نیز از این دو گیاه پرخاصیت و محبوب به اندازه نیازمان چیده و به یادگار بردیم.

 ساعت 17:00 پای کلبه بودیم. ناهار را صرف کرده و مسیر فرود را از داخل دشت در پیش گرفتیم درحالی‌که این بار، دیگر زیبایی دماوند پشت ابرها پنهان شده بود. درواقع یکی از جذابیت‌های برنامه پاشوره نمای زیبای دماوند در این مسیر است که خدا را شکر ما در مسیر رفتمان از این منظره چشم‌نواز بی‌نصیب نماندیم. ساعت 18:30 محل پارک ماشین‌هایمان بودیم و ساعت 19:00 به سمت جاده هراز حرکت کردیم. بااینکه فردای آن روز به مناسبت 15 خرداد تعطیل بود اما در کمال ناباوری در محدوده امامزاده هاشم تا جاجرود حدود 2 ساعت در ترافیک شدید و آزاردهنده گیر کردیم تا درنهایت ساعت 23:00 به تهران رسیدیم.

 برای دسترسی به محل پارک ماشین‌ها از طریق اتوبان بابایی – غرب، وارد جاده تلو – جنوب شده و پس از عبور از چند خیابان و کوچه درنهایت به بلوار لاله و جلوی مسجد صاحب‌الزمان رسیدیم. (رجوع به نقشه)

 منابع آب در مسیر:

  •  چشمه‌های بالای دشت آزو (به فاصله حدود نیم ساعت)

نکته: با توجه به اینکه آب جاری در کنار کلبه کمی بالاتر به سرچشمه متصل است، در صورت جوشاندن و یا اطمینان از عدم وجود موارد آلوده کننده (حضور دام و یا انسان در بالادست) می توانید از آن نیز استفاده نمایید.

 مکان‌های مناسب کمپینگ و شبمانی:

 1-       کنار رودخانه، پشت آب‌معدنی نوا

 2-       دشت آزو

 قبل و بعد از دشت نیز مکان‌هایی برای اتراق و برپایی چادر وجود دارد.

 

  نکات برنامه و توصیه‌ها:

 1-       فایل جی‌پی‌اس مسیر در وبلاگ "کوهنوردی... نشاط زندگی": http://koohestan-n.persianblog.ir/post/204/

 2-       جنب آب‌معدنی، بخش‌هایی از مسیر در محدوده گردنه عبرت و روی قله آنتن موبایل کم‌وبیش برقرار است.

 3-       در صورت نیاز به سرویس بهداشتی، در مسیر برگشت حدود 10 کیلومتر بعد از آب اسک در سمت راست جاده نمازخانه و سرویس بهداشتی وجود دارد.

 4-       در یکی از گزارش‌ها خواندم که مسجد روستا باز بوده و اعضای گروه شب را در مسجد به صبح رساندند.

 
منابع مورد استفاده:
http://7tara.com/
http://www.bazarkhabar.ir/
http://www.beytoote.com/

 پاورقی:

 1)      برگرفته از کتاب: کوه گشت و لذت / صادق سرابی

 2)      شعر از ملک‌الشعرا بهار

 

نیما اسماعیلی

 95.03.31

 

 (تصاویر بیشتر در ادامه مطلب)

===========================================


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
کلاردشت به چالوس - جنگل نوردی نويسنده: نیما - یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٥

گزارش جنگل نوردی، کلاردشت به چالوس (کُردیچال به طلاجو)

تاریخ اجرای برنامه: 1.5 روزه پنجشنبه و جمعه 6و7 خرداد 95

موقعیت جغرافیایی: استان مازندران، شهرستان کلاردشت
ارتفاع مبدأ حرکت: 1150 متر (کردیچال)
ارتفاع مقصد: 225 متر (طلاجو)
مسافت طی شده تا مقصد: 27.5 کیلومتر
مدت زمان برنامه: 13.5 ساعت
توقف‌ها: 2 ساعت (صبحانه و ناهار)
گام گروه: متوسط رو به کند
سطح برنامه: جنگل نوردی نیمه سنگین
---------------------
نفرات شرکت‌کننده: 9 نفر
نیما اسماعیلی (سرپرست)، رضا نورکامی (راهنما)، رضا حبیبی، محسن کرمی و حسین نوشین (راهنما، از کوهنوردان چالوس)
خانم‌ها: عاطفه نورکامی، شادی جوانمردی، نسترن سعادتی و محبوبه افشار


 

مسیر پیموده شده همراه با گراف آن در سایت wikiloc:

(جهت مشاهده تصویر در سایز واقعی، بر روی آن کلیک نمایید)

 

گزارش برنامه:

به نام خالق زیبایی ها

روز اول:

طبق قرار قبلی، ساعت 2 عصر پنجشنبه با دو خودروی شخصی خودمان، از تهران به راه افتادیم و پس از سوار کردن آقا و خانم نورکامی در کرج، مسیر جاده چالوس را در پیش گرفتیم. توقف کوتاهی در سد کرج داشتیم و ساعت 3.45 مجددا به راه افتادیم. ساعت 6.30  و پس از طی حدود 200 کیلومتر از تهران، به کلاردشت رسیدیم. برای شب مانی در قرارگاه کوهنوردی رودبارک، آقا رضا از قبل تلفنی هماهنگی لازم را به عمل آورده بودند اما به جهت محکم کاری، اول به قرارگاه رفته و جایمان را اوکی کردیم. دو اتاق دربست گرفتیم، هر اتاق 55 هزار تومان. قرارگاه در محله رودبارک کلاردشت واقع بوده و فاصله آن از میدان کلاردشت، 7 کیلومتر است. امکانات رفاهی، فضای سبز، زیبایی و تمیزی قرارگاه رودبارک در خور توجه و قابل تحسین است. پس از استقرار در قرارگاه، مجددا به کلاردشت برگشته، ضمن گشت و گذار در شهر، جهت شام و برنامه فردا خریدهای لازم را انجام دادیم و به قرارگاه برگشتیم. شام را در اشپزخانه بزرگ و مجهز قرارگاه درست کرده و در رستوران قرارگاه صرف کردیم. ساعت حدود ساعت 1 بامداد دوست داشتیم که بخوابیم. خانمها ظاهرا در اتاقشان خواب راحتی داشتند اما ما اینور در اتاق مردان، به لطف سمفونی بتهون آقای کرمی عزیز تا خود صبح، به جان خودم اگر تا صبح نیم ساعت خوابیده باشیم! گریه

روز دوم:

 1-       ساعت 5.30 صبح جمعه بیدارباش بود. پس از جمع کردن تمام وسایل، ساعت 6.15 به سمت کلاردشت و کردیچال به راه افتادیم. محله کردیچال در مسیر مرزن آباد به کلاردشت و به فاصله 9 کیلومتری کلاردشت قرار دارد. با دیدن تابلو کردیچال در کنار جاده وارد فرعی شده و پس از طی حدود یک کیلومتر جاده آسفالت به داخل محله کردیچال رسیده و جنب مسجد جامع ماشین ها را پارک کردیم. ساعت 6.40 پیاده روی خود را از جلوی مسجد به سمت شمال شروع کردیم.

2-       حدود 500 متر بعد از مسجد، به چپ پیچیده و از خیابان شهید "مصطفی انگورج تقوی" و سپس خیابان "چناتر" عبور کردیم و در انتهای خیابان چناتر با گردش به راست وارد مسیر جاده خاکی شدیم.

3-       حدود 15 دقیقه از پس شروع حرکت تقریبا به انتهای جاده خاکی رسیدیم. سمت چپمان دره و رودخانه و معدن (کارگاه شن و ماسه) دیده می شد. در اینجا به سمت دره ارتفاع کم کردیم و حدود 50 متر پایین تر به یک جاده رسیدیم. جاده را حدود 200 متر به سمت راست ادامه دادیم و در انتهای جاده به چپ پیچیده و وارد پاکوب جنگل شدیم در حالی که از کف دره و رودخانه حدود 50 یا 100 متر بالاتر بودیم. این رودخانه از کلاردشت به سمت چالوس جریان دارد.

4-       حدود 1 ساعت در پاکوب جنگل حرکت کردیم تا ساعت 8.30 به دشت کوچکی رسیدیم. برای صرف صبحانه حدود نیم ساعت داخل دشت توقف کردیم.

5-       پاکوب را از داخل دشت به سمت شمال ادامه دادیم که در طول مسیر بعضا از داخل تونل های تاریک پوشیده از درخت عبور می کردیم. پس از حدود 1 ساعت بعد از دشت، به پل چوبی رسیدیم که از روی پل به آنسوی رودخانه رفتیم. مسیر را از سمت چپ رودخانه ادامه دادیم تا حدود نیم ساعت بعد به پل چوبی دیگری رسیدیم که در واقع دوراهی نمک آبرود – چالوس بود. راه مستقیم به سمت تله کابین نمک آبرود و سمت راست با عبور از روی پل به سمت چالوس و روستاهای چالنی، زوات، طلاجو، سینوا و ... می رفت. ما مسیر چالوس را در پیش گرفتیم.

6-       پاکوب را از کنار رودخانه و سمت راست آن ادامه دادیم تا حدود یک ساعت دیگر به اولین سره ((Sereh (کلبه و گاوسرا) در داخل جنگل رسیدیم. سره آقای "روانشاد فقیه عبدالهی"، که در اینجا مورد مهمان نوازی و پذیرایی سخاوتمندانه اقای فقیه قرار گرفتیم: دوغ، ماست، پنیر، نان محلی و چای آتشی از الطاف آقای فقیه بود که این پذیرایی خوشمزه در واقع جای ناهارمان را گرفت. حدود یک ساعت در اینجا توقف داشتیم.

7-       راه پاکوب را از جلوی سره و به سمت شمال ادامه دادیم که بلافاصله به سمت پایین سرازیر شدیم و مجددا ارتفاع گرفتیم تا حدود 15 دقیقه بعد به سره بعدی رسیدیم. (سره اقای ؟ فقیه عبدالهی، که فامیل آقای روانشاد بودند). از جلوی سره وارد مسیر جاده شدیم و در ادامه حدود نیسم ساعت بعد تا به یک سه راهی رسیدیم. سه راهی را به سمت چپ و پایین رفتیم تا به سره سوم رسیدیم. سره اقای محسن فقیه عبدالهی (پسر عموی آقای روانشاد). در اینجا آقا محسن به ما ملحق شده و حدود یک ساعت راهنمای ما در مسیر بود، که اگر نبودند قطعا در پیدا کردن مسیر به مشکل برمی خوردیم. در کل فاصله سره اول تا سره سوم (یعنی آخرین سره ای که در مسیر به آن برخوردیم) بیش از یک ساعت بود.

8-       با همراهی و راهنمایی اقا محسن، مسیر جاده را حدود 20 دقیقه به سمت پایین ادامه دادیم تا جایی که جاده تمام شد. از سمت چپ وارد پاکوبی شدیم که بلافاصله دوراهی شد. از پاکوب سمت راستی کمی به سمت بالا ارتفاع گرفتیم و دقایقی بعد به اولین مرداب رسیدیم و حدود 10 دقیقه بعد به مرداب بعدی که کمی بزرگتر از مرداب اول بود و جنب آن یک گودال سنگ چین جهت درست کردن زغال وجود داشت. بعد از گودال از سمت راست ارتفاع گرفتیم که ظاهرا پاکوب چندان واضحی هم نداشت تا چند دقیقه بعد به جاده رسیدیم. در اینجا ارتفاعات مقابل دید داشت و آقا محسن مسیر حرکت را به سمت "زوات" برای ما توضیح داده و با ما خداحافظی کردند.

9-       جاده را به سمت چپ و پایین ادامه دادیم تا چند دقیقه بعد به جایی رسیدیم که در سمت چپ جاده، زمین مرطوب بوده و ظاهرا مردابی بوده که تازه آب آن نشست کرده بود. دقیقا بعد از مرداب از یال سمت راست -که آثار کمی از پاکوب داشت- به سمت بالای یال ارتفاع گرفتیم و بالای یال به چپ پیچیده و وارد مسیر پاکوب شدیم و ارتفاع کم کردیم.

10-   در اینجا ما از مسیر پیش رو اطلاعات خوبی در دست نداشتیم و مطمئن نبودیم پاکوبی که در آن قرار داریم آیا به درستی ما را به زوات رهنمون می سازد یا خیر. حدود 10-15 دقیقه بعد با شنیدن سر و صدا، از پاکوب جدا شده و از سمت راست به سمت صدا رفتیم. چند جوان بودند که  آشنایی دوری با حسین آقا داشتند. از چشمه آبی که نزدیکشان بود آب برداشته و از آنها آدرس مسیر را گرفته و از مسیر پاکوب کنار چشمه به سمت بالا و چپ ادامه مسیر دادیم. خیلی زود به دوراهی رسیدیم که طبق راهنمایی آن دوستان از پاکوب پایین راه را ادامه دادیم اما دقایقی بعد پاکوب به یک سره مخروبه ختم شده و تمام شد! به امید یافتن پاکوب جدید از سمت راست ارتفاع کم کرده ولی چیزی نیافتیم در نتیجه به چپ پیچیده و مجدد ارتفاع گرفته و بالای یال وارد پاکوبی شدیم که می توانست ادامه پاکوب های قبلی باشد. به دنبال نمایی از محیط پیرامون بودیم که در اینجا نیز همانند بیشتر مسیری که طی کرده بودیم، بواسطه انبوه درختان، هیچ دیدی وجود نداشت. آقا رضا و حسین آقا پس از جمع بندی اطلاعات از موقعیت روستاهای منطقه که در ذهن داشتند و همچنین اطلاعات جی پی اس من که موقعیت مکانی چالوس و روستای زوات را نشان می داد، تصمیم گرفتیم که مسیر پاکوبی را که در آن قرار داریم ادامه دهیم چرا که راستای حرکت به سمت چالوس و زوات بود.

11-   با ادامه پاکوب و کم کردن ارتفاع در نهایت باز هم به یک جاده رسیدیم که در اینجا سه راه پیش رو داشتیم:

الف) مسیر جاده از سمت راست (که ظاهرا به سمت جاده چالوس می رفت) ب) مسیر جاده از سمت چپ (که نمی دانستیم به کجا می رود و بعدا فهیمدیم که به سمت زوات می رود) ج) ادامه مسیر پاکوب که جاده را قطع کرده و از روی یال به سمت شمال امتداد می یافت.

با توجه به نزدیکی تا تاریک شدن هوا، تصمیم برای نتخاب مسیر درست و کم ریسک کمی سخت بود و جالب اینکه ما حتی چند دقیقه در مسیر جاده به سمت راست که احتمال می دادیم به جاده چالوس می رسد حرکت کردیم اما در نهایت نظرمان عوض شده و به عقب برگشتیم. پس از بررسی، تماس تلفنی آقا رضا با دوستشان در روستای سینوا، و بررسی موقعیت روستاهای سینوا و طلاجو در جی پی اس به این نتیجه رسیدیم که بهتر است مسیر سوم یعنی مسیر پاکوب را از روی یال ادامه دهیم که ظاهرا به طلاجو یا سینوا منتهی می شود و به راه افتادیم. در طول مسیر لوله آبی همراهمان بود که این لوله آب از همین مسیر پاکوب ادامه مسیر می داد و این یعنی نوید اینکه حتما در انتهای این لوله آب یک آبادی باید وجود داشته باشد.

12-   مسیر پاکوب را در پیش گرفتیم در حالی که ساعت حدود 7 شب بود و حدود 1 یا نهایتا 1.5 ساعت بیشتر تا تاریکی هوا وقت نداشتیم. اعضای گروه (خصوصا خانمها) نیز خسته شده و حرکت به کندی صورت می گرفت و این بر نگرانی ما می افزود که آیا در زمان باقی مانده می توانیم راه خود را به درستی یافته و از جنگل خارج شویم یا خیر!؟ جالب اینکه در محدوده جاده و سه راهی، آنتن مویایل و حتی اینترنت همراه اول برقرار بوده و ما پس از دقایقی تواستیم با برنامه گوگل مپ روی گوشی نقشه منطقه را باز کرده و موقعیت خود و روستاهای طلاجو و سینوا را تشخیص دهیم و این بر اطمینان ما در درستی مسیر پیش رو افزود.

13-   مسیر را ادامه دادیم و ارتفاع کم کردیم تا در نهایت به یک دوراهی رسیدیم که ما به پیشنهاد حسین اقا مسیر سمت راستی را به سمت بالا رفتیم که احتمالا دید بهتری نسبت به منطقه خواهد داشت. دقایقی بعد، از جنگل خارج شده و به روی تپه ای قرار گرفتیم که به یک باره نمای زیبایی از طلاجو و سینوا پیش چشممان ظاهرا شد در حالی که واپسین دقایق روز را سپری می کردیم و ساعت 20.15 را نشان می داد. این منظره زیبا و حس خوب ِ رسیدن به مقصد، چنان ما را به وجد آورد که انگار به یک باره تمام خستگی راه را از یاد بردیم ...

پس از استراحت 20 دقیقه ای روی تپه و تماشای مناظر زیبای پیرامون، 10 دقیقه بعد خود را به طلاجو رساندیم (ساعت حدود 8.45).

14-   با هماهنگی تلفنی که اقا رضا با دوستشان در روستای طلاجو داشتند، با دو ماشین سواری دربست خود را به جاده چالوس رسانده و پس از یک توقف حدود 2 ساعته در جاده چالوس و صرف چای و شام در یک کافه، با همان دو ماشین خود را به کلاردشت و محل پارک خودروهایمان در کردیچال رساندیم. (کرایه هر ماشین از طلاجو تا کردیچال: 50 هزار تومان). ساعت حدود 12 نیمه شب از کردیچال به سمت تهران به راه افتادیم. ساعت حدود 3.5 بامداد کرج بودیم و ساعت 4 صبح به تهران رسیدیم.

------------------------------------

نکات برنامه:

1- بدون راهنما به هیچ وجه این برنامه را اجرا نکنید که گم شدن تان در جنگل حتمی‌ است.

2- هزینه برنامه برای هر نفر: 74 هزار تومان

3- هزینه اجاره اتاق و شب مانی در قرارگاه رودبارک برای هر اتاق 55 هزار تومان است. اتاق ها دو تخته بوده و هر اتاق به 6 نفر داده می شود. ما دو اتاق دربست گرفته و در نتیجه، دیگر نفری به اتاق های ما اضافه نشد.

4- فاصله کلاردشت از تهران حدود 200 کیلومتر است که بدون ترافیک حدود 3.5 ساعت زمان می برد.

5- تلفن قرارگاه رودبارک جهت هماهنگی و رزرو اتاق: 01152642626

6- تلفن راهنمای منطقه علم کوه و مسیرهای کوهنوردی و جنگلی منطقه چالوس:

09125493479 - آقای رضا نورکامی

-------------------------------------------------

+ دانلود فایل جی پی اس مسیر (آپلود شده در سایت wikiloc)

 --------------------------------------------------

(گزارش در حال تکمیل)


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
قله خشچال نويسنده: نیما - چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٥

گزارش صعود به قله خشچال، 3930 متر

تاریخ اجرای برنامه: دو روزه، پنجشنبه و جمعه 30و31 اردیبهشت 1395

موقعیت جغرافیایی: استان قزوین، الموت، روستای وربُن (دریاچه اوان)
ارتفاع قله: 3930 متر*
ارتفاع مبدأ صعود: 1840 متر (روستای وربن)
مسافت طی شده تا قله: 11 کیلومتر
کل مسافت طی شده (رفت و برگشت): 21.7 کیلومتر
مدت زمان صعود: 9.5 ساعت (2.5 ساعت توقف صبحانه و ناهار)
کل زمان برنامه: 14.5 ساعت (06:15 تا 21:00)
گام گروه: متوسط
سطح برنامه: نیمه سنگین
نفرات شرکت‌کننده: 7 نفر (تیم قله: 5 نفر)
آقایان: سعید نیری (سرپرست)، علی محمد مهدیون، هادی جلالی، ایمان حسینی، جواد جوکار ، حسن همت، نیما اسماعیلی
--------------------------------
مسافت از وربن تا پناهگاه: 8.6 کیلومتر (زمان متوسط صعود  4.5 ساعت)
مسافت از پناهگاه تا قله: 2.1 کیلومتر، (زمان متوسط صعود 2.5 ساعت)
--------------------------------

قله خشچال:

 

مسیر پیموده شده در گوگل ارث:

 

نقشه توپوگرافی منطقه الموت و ارتفاع قله های خشچال و سیالان:

 

 *نکته مهم: ارتفاع قله خشچال را برخی از سایت‌ها و منابع 4180 متر ذکر کرده اند که اشتباه است و این اشتباه مربوط می شود به نقشه های قدیمی. متاسفانه روی پناهگاه خشچال هم ارتفاع قله 4180 متر نوشته شده است که بنده این موضوع را با جناب دکتر نکونام (ریاست محترم هیات کوهنوردی استان قزوین) تلفنی در میان گذاشته و ایشان ضمن پذیرش و تایید این ایراد، قول تعویض سنگ نوشته روی پناهگاه را در آینده دادند.

البته هدف بنده از پیگیری این موضوع و اهمیت آن فقط بحث عدد و رقم نیست بلکه مساله این است که همین اشتباه در ظاهرا بی اهمیت باعث سردرگمی و تردید ما در این برنامه شد بدین صورت که ما وقتی به قله رسیدیم تمام منطقه زیر پوشش شدید مه بود و دید نداشت. بنابراین ما در این شک و تردید بودیم که آیا قله اصلی را صعود کردیم یا خیر! و حتی در مسیر برگشت حرفمان این بود که این بار قسمت نشد قله را صعود کنیم و انشاا... دفعه بعد...

در هر حال حرف بنده این است که وقتی ارتفاع قله مشخص است و مورد تایید هیات کوهنوردی قزوین نیز هست، چرا باید روی پناهگاه اشتباه درج شود و همین عدد ملاک ذهنیت و گزارش بسیاری از سایت‌ها و کوهنوردان شود.

در اینجا لازم می دانم که ضمن تشکر از جناب دکتر نکونام در درک این مساله، انتقادی نیز از آقای نوروزی (مدیر محترم سایت گروه کوهنوردی کاسپین قزوین) نمایم که وقتی با ایشان برای دریافت شماره تماس هیات کوهنوردی قزوین تماس گرفته و مشکل را در میان گذاشتم، پاسخشان این بود که: "مهم صعود به قله هست و عدد و رقم چه اهمیتی دارد! قله نانگاپاربات که نیست! مگر اینکه آدم دنبال شو و نمایش باشد!" بله جناب نوروزی حتما حق با شماست. 250 متر اشتباه در ثبت ارتفاع قله و سردرگرمی دهها و صدها کوهنورد که برای صعود به این قله می روند چه اهمیتی دارد!؟ در هر حال آقای نوروزی، از شما بابت ارائه شماره تماس ممنونم.

-----------------------------------------------------

(گزارش ارسالی برای مجله جهانگردان، شماره 72، تیرماه 95)

(استفاده از مطلب فقط با ذکر منبع بلامانع است)

----------------------------------------------------

راهنمای صعود به قله‌ها

قله خشچال

بدونِ خطر مرگ، کوهنوردی دیگر کوهنوردی نیست ولی در کوهنوردی من به دنبال مرگ نیستم، دقیقاً برعکس آن، من سعی در زنده ماندن دارم. اما زنده ماندن بدون وجود خطر مرگ نیز بسیار آسان است. کوهنوردی هنر زنده ماندن در شرایط سخت است که شامل خطر مرگ هم می‌شود. بهترین کوهنورد کسی نیست که تلاش می‌کند تا یکی دو بار کارهای احمقانه بکند و سپس بمیرد. بلکه بهترین کوهنورد کسی است که سعی می‌کند بزرگ‌ترین کارها را انجام دهد و زنده بماند... این یکی از اصلی‌ترین قسمت‌های کوهنوردی است که هرلحظه باید یادتان باشد و با خود بگویید: "این حد و مرز من است. بیشتر از این نمی‌توانم، باید پائین تر از این حد توقف کنم." و اگر شما از این حد بالاتر بروید مطمئناً در کوهنوردی کشته خواهید شد و هنر کوهنوردی زنده ماندن است نه مردن. رینهولد مسنر – اولین فاتح 8 هزار متری ها.

توپوگرافی قله:

قله خشِچال (یا خشه‌چال) با ارتفاع 3930 متر یکی از قلل مرتفع رشته‌کوه البرز غربی محسوب شده و در منطقه الموت استان قزوین واقع است. این کوه دقیقاً در مرز دو استان قزوین و مازندران قرار گرفته و در بین دره‌های الموت در جنوب و دره‌های دوهزار و اِشکِور در شمال قرار دارد. قله خشچال در جهت شرق و توسط یک خط الراس پرفراز و نشیب به مرتفع‌ترین قله منطقه الموت یعنی قله سیالان با ارتفاع 4190 متر منتهی می‌شود. در دورنمای قله خشچال کوه‌های زیور چال، پرچنان، سماموس، بزا کوه، بلور کوه، گی جکین، سیالان، علم کوه، شاه البرز و بسیاری از قلل مرتفع رشته‌کوه البرز به‌خوبی نمایان هستند. این کوه جاذبه‌های دیدنی فراوانی را در خود جای داده است که از آن جمله می‌توان دریاچه زیبای اوان در جنوب و آبشار میج در شمال کوه را نام برد. دریاچه کوچک و زیبای اوان در کوهپایه‌های جنوبی خشچال و در مجاورت روستاهای وربن و اوان، با مساحت تقریبی 10 هکتار، یکی از قطب‌های گردشگری استان قزوین است که هرساله خیل زیادی از گردشگران را به‌سوی خود جذب می‌کند. گفتنی است که آب این دریاچه در فصول سرد سال یخ می‌بندد که مناسب اسکی بر روی یخ می‌باشد.

مسیرهای صعود:

1- راه پاکوب روستای وربُن
2- راه پاکوب روستای اِوان

هر دوی این راه‌ها توسط پاکوب‌های مختلف به هم ملحق شده و به پناهگاه خشچال می‌رسند.
همچنین مسیر دیگر دسترسی به کوه خشچال جاده خاکی معدن است که به طول 16 کیلومتر، جهت معدن باریت تا کنار پناهگاه خشچال در ارتفاع 3300 متر کشیده شده است. این جاده را می‌توان توسط ماشین‌های شاسی‌دار طی نمود.

بهترین فصل صعود:

اواخر اردیبهشت تا اواخر خردادماه که در این موقع از سال، الموت به‌راستی سرسبز و دیدنی است.

-----------------------------------------------------------------------

آدرس روستای وربُن (و نقطه استارت کوهنوردی):

 از تهران (ابتدای اتوبان کرج) تا ورودی الموت: 136 کیلومتر و جمعاً تا روستای وربن 230 کیلومتر راه است که با توجه به کوهستانی و پرفراز و نشیب بودن جاده الموت، پیمایش این مسیر با خودروی سواری حدود 3.5 ساعت زمان می‌برد.

در جاده الموت، 21 کیلومتر بعد از رجایی دشت و قبل از معلم کلایه، به تابلوی دریاچه اوان می‌رسید. در اینجا یک فرعی آسفالته به طول 9 کیلومتر شما را به بالای دریاچه اوان و روستاهای وربن و اوان می‌رساند. بدون اینکه وارد مسیر دریاچه شوید، جاده را به سمت داخل روستا ادامه دهید. کمی جلوتر به دوراهی می‌رسید که سمت راست داخل محله وربن رفته و سمت چپ به اوان می‌رسد. وارد سربالایی سمت راست شده و تا انتها بروید. این خیابان جای پارک دارد و خودروی خود را می‌توانید در همین مسیر پارک کنید. در انتهای خیابان از سمت راست وارد "کوچه مسجد" شده و خود را به مسجد برسانید. مسیر کوهنوردی از پشت مسجد امام حسین(ع) است. یعنی باید مسجد را از پشت دور زده و از سمت چپ آن وارد پاکوبی شوید که شما را به داخل باغ‌ها و مسیر کوه خشچال هدایت می‌کند.

نکته: نقطه استارت می‌تواند روستای اوان نیز باشد (جنب مدرسه) و از آنجا توسط پاکوب‌های مختلف این دو مسیر به هم رسیده و یکی می‌شوند.

 

گزارش برنامه:

روز اول (قبل از صعود):

در این برنامه من مهمان دوست ارجمندم جناب آقای نیری و دوستان عزیزم در "گروه کوهنوردی آریامهر" تهران بودم. طبق هماهنگی و قرار قبلی، ساعت 03:00 عصر پنجشنبه 31 اردیبهشت ماه 1395، از تهران، به همراه شش نفر از دوستان با دو خودروی شخصی به سمت الموت به راه افتادیم. به خاطر تعطیلی پیش رو، به مناسبت عید نیمه شعبان، جاده شلوغ بوده و حدود یک ساعت در اتوبان کرج، در ترافیک گیر کردیم. با رهایی از ترافیک به سمت قزوین ادامه مسیر دادیم و قبل از عوارضی قزوین با دیدن تابلو الموت، وارد مسیر جاده الموت شدیم. پس از طی چند کیلومتر به اولین محل و آبادی که رسیدیم، نان تافتون (در سمت چپ جاده) و سایر ملزومات سفر را تهیه کرده و کمی بالاتر جلوی یک پرورش ماهی توقف کرده و ماهی قزل آلا برای شام خریدیم و مسیر جاده را ادامه دادیم. همانطور که سایت‌های هواشناسی پیش‌بینی کرده بودند، باران در حال باریدن بود که هنگام غروب بر شدت آن افزوده شده بود. بنابراین از شبمانی در کنار دریاچه اوان منصرف شده و با آقای خلیل ناصری (مسئول پناهگاه) تماس گرفته و خوشبختانه ایشان قول هماهنگی و اجاره یک ویلا در روستای وربن را به ما دادند. با توقف‌هایی که در مسیر داشتیم متأسفانه کمی دیر به جاده الموت رسیدیم و نتوانستیم آن‌طور که باید از زیبایی‌های این جاده و مناظر چشم‌نواز آن بهره‌مند شویم. اما خب، همان مدت کوتاه باقی مانده تا تاریکی هوا کافی بود تا یک بار دیگر مجذوب سرسبزی و زیبایی‌های جاده معروف الموت شویم.

ساعت حدود 10:00 شب بود که به دریاچه اوان و روستای وربن رسیدیم و در یکی از اتاق‌های منزل آقا جعفر اسکان گرفتیم (با اجاره مناسب یک شب 50 هزار تومان). در کمتر از یک ساعت، هوا کاملاً صاف و مهتابی شد که این تغییر سریع برایمان جالب بود! فایل جی‌پی‌اس مسیر را قبلاً از گوگل ارث گرفته و چند گزارش هم خوانده بودم، بااین‌حال گزارش‌ها کامل و بی‌نقص نبوده و نقطه شروع در وربن هنوز برایمان مبهم بود. اطلاعات تکمیلی مسیر را از آقای ناصری و آقا جعفر گرفته و پس از آماده کردن و صرف شام، نهایتاً حدود ساعت 01:30 بامداد خوابیدیم.

روز دوم (صعود):

ساعت  05:30 صبح جمعه بیدارباش بود. طبق هماهنگی قبلی قرار بود که صبح، گروهی از کرمانشاه (از دوستان جناب مهدیون) به ما ملحق شده و تا پناهگاه را صعود مشترک داشته باشیم اما متأسفانه دوستان کرمانشاهی تأخیر داشتند و ما مجبور شدیم بدون آقای مهدیون به سمت قله حرکت کنیم. ساعت 06:15 از خیابان اصلی وربن-اوان پیاده‌روی خود را آغاز کرده و از طریق کوچه‌ای که تابلو "کوچه مدرسه" داشت، میانبر زده و به سمت مسجد امام حسین(ع) حرکت کردیم. (طبق آدرس ضمیمه گزارش). جنب مسجد، پرده خوش‌آمد گویی "صعود سراسری کارکنان شرکت مخابرات کل کشور" زده شده بود که قرار بود شنبه قله خشچال را صعود نمایند. روی این پرده نیز ارتفاع قله 4180 متر ذکر شده بود! از پشت مسجد وارد پاکوب باغ‌ها شده و پس از چند دقیقه به دشت کوچک شقایق رسیدیم. شقایق‌هایی به رنگ قرمز تند که در سرسبزی دشت، بسیار زیبا و چشم‌نواز بودند. ادامه پاکوب پس از حدود 15 دقیقه ما را به اولین و تنها چشمه مسیر (قبل از پناهگاه) رساند.

پشت سرمان نمای زیبایی از روستاهای وربن و دریاچه اوان را داشتیم که رفته‌رفته در زیر مه پنهان می‌شد و همین‌طور که مسیر را به سمت بالا ادامه می‌دادیم، هرازگاهی موجی از مه، دامنه‌ها و محیط اطرافمان را فرا گرفته و سپس با تغیر جهت باد، مجدداً مه به عقب برگشته و هوا باز می‌شد و این چرخه در مدت حدود یک ساعت بارها و بارها تکرار شد. سرسبزی نشاط آوری کل محیط پیرامونمان را فرا گرفته بود و زمین زیر پایمان هنوز از باران خوبی که شب قبل باریده بود نمناک و مرطوب بود...  چه سعادتی بود در این صبح باشکوه و چه لحظات نابی که در این بهشت زمینی تجربه می‌کردیم:

به سوی کوه، به سوی قله‌های باشکوه،
به سوی آبی سپهر، به راهِ زرنشان مهر
چو آرزوی ما، هوا خوش است و پاک
به روی قله‌ها، تن از غبار تیرگی رها
برآ، چو جان تازه بر بلند خاک
همیشه بر فراز...
همیشه سرفراز...

"فریدون مشیری"

در محل مناسبی نیم ساعت برای صرف صبحانه توقف کرده و مجدداً به راه افتادیم تا جایی که پاکوبی که در آن قرار داشتیم نسبتاً کمرنگ شد. این پاکوب در ادامه به پاکوب روستای اوان ملحق شده و طبق اطلاعاتی که داشتم حدود 45 دقیقه مانده به پناهگاه، به بالای یال می‌رسید. در اینجا ما از پاکوب جدا شده و مسیر یال پرشیب سمت راستمان را در پیش گرفتیم. در بالای یال و در ارتفاع 2800 متر به جاده معدن رسیدیم. در مسیر یال، کم‌وبیش ریواس دیده می‌شد که کمی خشک بودند اما در این ارتفاع ریواس‌ها تازه و باکیفیت بودند که ما هم از این خوان بخشنده طبیعت بی‌بهره نماندیم. از ارتفاع حدود 3 هزار متر به بالا کم‌وبیش برف در مسیر دیده می‌شد اما مسیر حرکت به‌ندرت از روی برف‌ها بود. باقی مسیر را حدود دو ساعت در جاده طی کردیم و از آنجایی ‌که یکی از اعضای گروه در این روز کمی کسالت داشت، حرکت ما کمی کند بود و تقریباً با یک ساعت تأخیر، پس از حدود 5.5 ساعت کوهپیمایی ساعت 11:40 به پناهگاه رسیدیم. پناهگاه خشچال در ارتفاع 3330 متر و به نام "سرور آزادگان سیدعلی‌اکبر ابوترابی" سال 1390 ساخته شده است.

کلید پناهگاه را از آقای خلیلی گرفته بودیم بنابراین وارد پناهگاه شدیم. چراغ‌های پناهگاه کار نمی‌کرد و روشنایی فقط از طریق پنجره‌ها تأمین می‌شد. داخل پناهگاه دو اتاق با تراس وجود دارد که فکر کنم گنجایش حدود 30 نفر (شاید هم بیشتر به‌صورت فشرده) را داشته باشد. تعدادی پتو نیز وجود داشت که البته چیزی که ما دیدیم بیشتر از 7-8 عدد پتو نبود. کنار پناهگاه نیز چشمه آب و همچنین سرویس بهداشتی وجود دارد. آماده کردن و صرف ناهار مفصلی که آقای نیری برای ما تدارک دیده بودند حدود دو ساعت زمان برد. از آنجایی که آقا هادی حال مناسبی نداشتند، در پناهگاه مانده و 5 نفری عازم قله بودیم که دوستان کرمانشاهی به اتفاق آقای مهدیون به پناهگاه رسیدند. هرچند که آقای مهدیون به دلیل ناپایداری وضعیت جوی و وجود مه در مسیر، کمی نگران بودند و به ما توصیه کردند که از قله صرفنظر کنیم اما تصمیم سرپرست و خواست گروه بر ادامه مسیر و صعود به قله بود بنابراین با دوستان وداع کرده و به راه افتادیم.

هرچند که برای صعود به قله کمی دیر بود اما دل به دریا زده و ساعت 13:40 مسیر قله را در پیش گرفتیم. باد شدیدی در حدود 40 کیلومتر در ساعت در حال وزیدن بود و مسیر پیش رو و  تمام دره‌های پیرامون زیر پوشش زیبایی از ابر و مه قرار داشت. شیب مسیر تند بود و بعضاً دست به سنگ نیز در مسیر داشتیم اما مشکل خاصی در حرکت نبود. هر چه که ارتفاع می‌گرفتیم بر شدت مه افزوده می‌شد و دیدمان بیشتر از چند متر نبود. در برخی نقاط، خصوصاً جاهایی که مقابلمان دره بود، اصلاً دید وجود نداشت و مسیریابی فقط با جی‌پی‌اس امکان‌پذیر بود که اگر ترَک مسیر همراهمان نبود قطعاً به مشکل برمی‌خوردیم و باید قید قله را می‌زدیم. پس از پشت سر گذاشتن چند یال و قله فرعی، وزش باد، مه شدید، عدم دید نسبت به موقعیت قله و مهم‌تر از همه، گذشتن از ساعت 3 عصر، همه و همه باعث ایجاد نگرانی و استرس در اعضای گروه شده بود. من که جلودار بوده و با جی‌پی‌اس مسیریابی می‌کردم، با توجه به شرایط، هرازگاهی از سرپرست گروه (آقای نیری) می‌پرسیدم که آیا ادامه دهیم یا خیر؟ مصمم بودن سرپرست برای ادامه مسیر به ما هم دلگرمی می‌داد تا به شوق قله گام‌هایمان را مصمم و محکم‌تر برداریم. سخت‌ترین بخش مسیر حدود نیم ساعت مانده به قله بود چون باید از بین سنگ‌ها و صخره‌هایی می‌گذشتیم که بخش‌هایی از آن پوشیده از برف و بعضاً یخ بود. این بخش از مسیر را نیز بااحتیاط و به‌سلامت پشت سر گذاشته و بر بالای یال (خط الراس اصلی خشچال) در ارتفاع 3900 متر قرار گرفتیم . برای چند لحظه مه کم شد و قله‌ای را به فاصله نزدیک از خودمان رؤیت کردیم که می‌توانست قله خشچال باشد. هرچند که ما واقعاً گیج و سردرگم بودیم چراکه بخشی از اطلاعات ما می‌گفت که ارتفاع قله 3930 متر است و بخش دیگر 4180 متر! به همین دلیل تصمیم‌گیری برای ادامه مسیر و یا بازگشت بسیار سخت بود خصوصاً اینکه به ساعت 4 عصر نزدیک می‌شدیم و باید زمان برگشت را هم در نظر می‌گرفتیم، خصوصاً اگر وضعیت هوا خراب شده و از حالت نرمال خارج می‌شد.

درهرحال از آنجایی که قله پیش رو نزدیک به ما و در فاصله حدود 15 دقیقه بوده و ارتفاع آن حدود 3930 متر به نظر می‌رسید، تصمیم گرفتیم که مسیر را ادامه دهیم. ساعت 4 عصر همگی به سلامت پا روی قله گذاشتیم که سنگ‌چین نه‌چندان بزرگی روی آن وجود داشت. مه همچنان شدید بود و به‌هیچ‌وجه دید نداشتیم که بدانیم آیا پس از این نیز قله‌ای وجود دارد یا خیر!؟ بنابراین به حساب اینکه قله را صعود کرده‌ایم و به عنوان آخرین نقطه صعودمان، یکدیگر را در آغوش گرفته و تبریک گفتیم. چند دقیقه روی قله توقف کرده و چند عکس یادگاری انداختیم و سپس مسیر فرود را در پیش گرفتیم.

فرود:

به فاصله چند دقیقه که ارتفاع کم کردیم، رفته‌رفته مه مسیر کم شد و تا نیم ساعت بعد هوا کاملاً صاف شد و زیبایی کوه‌ها و ارتفاعات اطرافمان بیشتر و بهتر نمایان شد. در دوردست و در جهت جنوبِ شرق، قله زیبا و مرتفع سیالان را می‌دیدیم که سال قبل صعود کرده بودیم. دره الموت سراسر پوشیده از ابر و مه بود و قله‌های برافراشته از داخل دریای ابر، مناظر باشکوهی را رقم می‌زد که در حین فرود در معرض دیدمان قرار داشت. ساعت 18:00 به پناهگاه رسیدیم و پس از کمی استراحت و عکس یادگاری با دوستان کرمانشاهی، مسیر فرود را در پیش گرفتیم. مسیر فرودمان با مسیر صعود تقریباً یکی بوده و نکته خاصی نداشت، به‌جز سکوت و آرامش کوهستان که هنگام غروب بیشتر جلوه می‌نمود و دره‌های پوشیده از مه که همچنان چشم‌انداز زیبای دره الموت در مسیر فرود بود. هوا رو به تاریکی بود که ما به بالای روستا و محل چشمه رسیدیم و پس از استراحتی کوتاه حدود ساعت 21:00 خود را به روستا و محل پارک ماشین‌هایمان رساندیم. بدین‌صورت یکی دیگر از برنامه‌های پرهیجان و خاطره‌انگیز ما در ارتفاعات سرسبز الموت رقم خورده و به پایان رسید. ساعت 21:30 به سمت تهران حرکت کردیم که با توجه به خستگی و کندی حرکت در جاده الموت و توقف‌هایی که داشتیم؛ در نهایت ساعت 03:30 بامداد به تهران رسیدیم.

منابع آب در مسیر:

1-       چشمه کنار مسیر، حدود 20 دقیقه پس از شروع حرکت

2-       چشمه پناهگاه خشچال

مکان‌های مناسب کمپینگ و شبمانی:

1-       کنار دریاچه اوان

2-       کنار چشمه، حدود 20 دقیقه پس از شروع حرکت

3-       پناهگاه خشچال

 نکات برنامه و توصیه‌ها:

- استفاده از پناهگاه نیاز به هماهنگی با هیئت کوهنوردی استان قزوین دارد.
  شماره تماس ریاست محترم هیئت کوهنوردی استان قزوین (دکتر نکونام): 09122816359
  شماره تماس مسئول پناهگاه، آقای خلیل ناصری، روستای وربن: ۰۹۱۲۵۸۱۵۴۲۸
  همچنین اگر نیاز به ویلا برای شبمانی در روستا داشتید، آقای ناصری می‌توانند در این مورد به شما کمک کنند.

- آنتن همراه اول در روستا و در بخش‌هایی از مسیر و همچنین در اطراف پناهگاه برقرار بود.

- پیشنهاد می‌شود طوری برنامه‌ریزی کنید که در مسیر رفت یا برگشت قبل از تاریکی هوا در مسیر جاده الموت و کنار دریاچه اوان باشید. چون واقعاً حیف است که این مسافت را رفته و از زیبایی‌های جاده الموت و دریاچه اوان بی‌بهره بمانید.

 --------------------------------------

+ دانلود فایل GPS قله خشچال

---------------------------------------

 

 

 

نمایی از قله خشچال از روی آخرین قله فرعی در ارتفاع 3900 متر:

 

فرود:

 

 

  نظرات ()
آرشيو موضوعي گزارشهاي من در روزنامه ايران گزارشهاي من در ماهنامه پيام بهمن گزارشهاي من در مجله جهان‌گردان برنامه هاي آتي مسيرهاي گردشگري و كوهنوردي شمال تهران مسيرهاي گردشگري و كوهنوردي شمال غرب تهران مسيرهاي گردشگري و كوهنوردي شميرانات، (لواسان و فشم) مسيرهاي گردشگري و کوهنوردي شرق تهران: فيروزکوه، هراز، دماوند، ... مسيرهاي گردشگري و كوهنوردي کرج و جاده چالوس مسيرهاي گردشگري و كوهنوردي شرق گيلان آموزش آموزش آپلود عکس و درج تصوير در وبلاگ آموزش روشهاي ريسايز و كم كردن حجم تصاوير Photo Resizer ، نرم افزاري عالي جهت ريسايز تصاوير
مطالب اخير قله سیادر جنگل الیمستان - پاییزه قله ارفع کوه قله الله بند کوچک قله فیل زمین قله همهن از یال جنوب غربی دماوند - شمال شرقی قله علم کوه از سیاه سنگ ها قله خلنو از تیغه های ژاندارک آبگرم لاریجان
پيوندهاي مفيد آپلود فايل و عكس - با عضويت پيش بيني 7 روزه وضعيت آب و هوا ایرانی - هواشناسي قله ها پيش بيني هواي قله توچال نقشه جامع راه هاي ايران - آنلاين سايت انجمن پزشکي کوهستان ايران maps.google.com تبدیل و ویرایش فایلهای GPS
دوستان من گروه كوهنوردي همه ما (2) ايران را بگرديم (محمد گائيني) ويكي پاكوب وبسايت پزشكي كوهستان ايران گروه اكوتوريسم شادي (كامران) ايران سرزمين من (پرويز شجاعي) تارنمای یک نجاتگر (ميلاد) راز کوه (رضا) سفر نويس (شهریار) بر فراز قله ها (صدريه منتظري) همه ما (يكي از همه!) دريا گوشه (بابك) دامون (دامون ابوالقاسمی) کوهستان (فرود) گروه كوهنوردي اهورا پنجره‌اي به كوهستان کوهنوردان زرتشتی ایران كوه نوشت‌هاي رضا نوركامي قله هاي مه گرفته (حسام) كوه گردي (نيما) آريا كوه كوه نامه دئنا (منصوره جعفريان) سفر به ديگر سو بهار گشت (بهارالدين افضلي) چكاد ايران گروه کوهنوردی باران لاهیجان گروه طبیعت گردی هـورشید دانشنامهٔ آزاد طبيعت ايران (عطا) گروه آریامهر (سعید نیری) كوهنوردي - علي حيدري (تيرداد) پرتال زيگور طراح قالب